میگن وقتی نمیخواهین بنویسین، ننویسین دیگه (فکر کنم پوریا میگه) و از این پستهای خدافظی و از این دست چاقال بازیا در نیارین؛ منم موافقم باهاش!
ولی از طرفی برای وقتتون هم ارزش قائلم و دوس ندارم هی را به را بیان اینجا و بلا نسبت چیز بشین و برگردین؛یه مدتی نمی نویسم؛ به وبلاگاتون هم سر نمیزنم، برام آرزوی موفقیت کنین و این صفحه رو ببندین؛ وقتی برگشتم خودم خبرتون میکنم.
ERROR
آوریل 12, 2008 by hard abusive133
آوریل 11, 2008 by hard abusiveاسم کــ یر شو گذاشته شهین خانوم!
[لیبل:دانشمند هسته ای اسلامی]
132
آوریل 7, 2008 by hard abusiveببین عزیزم تو بعضی مواقع خیلی خوبی ، فقط در بقیه ی مواقع است که با تمام توانت اعصاب ذاتن تخمیه من را به پوزیشن کــ یریش میبری و اونجاست که مجبور میشم اون روی سگم رو جلق بزنم و منیِ حاصله را بپاشم تو احساسات و عواطفت!
فقط بعضی از اون بقیه ی اون مواقع عزیزم
131
آوریل 4, 2008 by hard abusive[تیزر یک سریال آبکی از یکی از کانال های نفلهی حکومتی پخش میشود]
دیالوگ یک مردک مثلا جوان:
«خب! منم آدمم! باید زن! بگیرم»
.توجه داشته باشید که او یک آدم! است و زن را می گیرد؛ متوجهی عرضم هستید که؟ اصولا ما دو دسته هستیم آدمها(مردها) و زنان(که آدم نیستند) ؛ من به شخصه، فیمینیسم و فیمینیسمتها را حتی به منزلهی یک شوخی بیمزه هم تحویل نمی گیرم.ولی تلویزیون این حکومت دیگه، گند و گوه رو با هم بالا آورده.یک سری بچه کــ ون که هنوز مامانشون سرِپا میگیردشون تا جیش کنن زیر نظر یه دسته لاشی ِ عقده ایه که همه روزشون در این میگذره که شب که شد معامله اشون رو تو یه سوراخ فرو میکنن، دور هم میشینن با یه سری عملهی دیگه دست به دست هم یک کـ س شعری رو تفت میدن که در اون به نصف مردم همین مملکت این طوری توهین میشه. طوری که منِ سیبزمینی رو که حتی از بچگی هم این تلویزیون رو به تخمم حساب نکردم را هم به واکنش وامیداره.من واقعا برای خودم و شماها متاسفم. این فقط یه مشته از خروارها توهینی که داره به تک تکمون میشه.
خانومی که طوری خودتو با چادر کفن پیچ کردی که سوراخای بینیتم پیدا نیست خاک بر سرت؛ بیا تحویل بگیر!
130
آوریل 1, 2008 by hard abusiveامامزاده عبدل کلاه دره ی بالا - شعبه مرکزی
[لیبل:صنعت امامزاده سازی]
129
مارس 19, 2008 by hard abusiveهنوزم که هنوزه سلیقه ی مامانا می چربه به سلیقه ی این انتر منترای اَتل معطل ِ به اصطلاح دوس دختر
از رو کادوهای عیدعرض میکنم
سال نو مبارک! براتون سال خوبی آرزو میکنم تا دسته! پولشم نمیدم!
128
مارس 16, 2008 by hard abusive[گزارش خبرنگار از قزوین]
آقا … نتیجه رو کـــسی بگن؛ صفوف فشرده تمام شهر رو در برگرفته ان و جالبه که هنوز رایی به صندوق ریخته نشده! کسی هم حاضر نیست به خونه برگرده!
.
ووی بالام جان!
[ارتباط قطع میشود]
127
مارس 10, 2008 by hard abusiveبیشتر از زیرشکم چنگیزخان ریش و پشم فر داده
با چشمای باباقوریش از پشت دو تا نعلبکی زل زده سمت دوربین
انگاری مثلن به قاتل باباش نیگا میکنه
لباساش هم که صد رحمت به احمدی نژاد
بالاشم درشت نوشته:
از یـــار چه میــدانی؟
126
مارس 6, 2008 by hard abusiveخودتو انگشت نکن جونم!
اونی که با یه بوق سوار میشه ، با یه ترمز پیاده میشه
125
مارس 5, 2008 by hard abusiveای فلانم تو فلانت
اینو باید بدونی
به فلانمم نیست که رفتی
اینو باید بدونی
.
آهنگ: به فلانم که رفتی
آهنگ های قبلی از همین خوانندهی محبوب: رفتی، داری میری، برو، به جهنم که رفتی، رفتی ؟برو! ، برو دیگه، میدونم که رفتی، وقتی رفتی، وقتی میری، باز رفتی،رفتن، اون رفت، داره میره،هوای رفتن، رفته دیگه،برو از اینجا و به فلانم که رفتی!
124
مارس 1, 2008 by hard abusiveپدر؛
بدکارهها مال ِمن، قدیسهها مال شما
معاملهی منصفانهای ایست نه ؟
123
فوریه 27, 2008 by hard abusiveاصولا آدمها دو دستهاند:
اونایی که معتقدن من کـــ س میگم
اونایی که معتقدن من کـــ س نمیگم
زود موضع خودتون رو مشخص کنید
122
فوریه 26, 2008 by hard abusive121
فوریه 25, 2008 by hard abusiveمردن با طناب دار،گلوله یا چیپتر با قرص و دارو و مواد، واقعا مسخره و بیارزشه، البته باید حق داد شاید شرایط برای یک خودکشی بهتر فراهم نیست که به این مدلها روی میارند؛معتقدم؛آدم خودکشی هم که میکنه(شاید هم خودکشی اونو میکنه،نمیشه من پست بدم،کردن توش نباشه)، باید باشکوه و باکلاس این کارو انجام بده؛اصلا این که هنوز به خودم فرصت زندگی میدم و کار خودم رو یکسره نمیکنم؛ یه دلیل مهمش همینه.دارم تلاش میکنم برای رسیدن به موقعیتی که توان یک خودکشی باشکوه رو به من بده؛البته میدونم شاید هیچوقت نرسم به اون خودکشی ِ دلخواه خودم؛ خودکشی باشکوه از نظر من اینه که سوار جت شخصیت بشی و درحالی که هیچکس رو مطلع نکردی و یادداشت و از این قرتیبازیای مرسوم رو انجام ندادی تا جایی که ممکنه اوج بگیری و بعد با افتخار، سرخوشانه به سمت زمین یورتمه بری و منتظر لحظهای بمونی که حتی مولکولهات هم به عناصر سازندهشون تجزیه شدن؛آه! ای خودکشی ِ من
120
فوریه 24, 2008 by hard abusiveاساماس ؛ مادر سوءتفاهم هاست
119
فوریه 24, 2008 by hard abusiveبا خرید یک سیم کارت از ما از تاریخ فلان تا خود فلان فلان شدش، بهتون کــ ونم میدیم!
کــ ونیسل
+ کامنتا بستست ؛ نظراتتون رو حواله دادم به تخمم؛ هر کی باهام حال نمیکنه؛ بازم به تخمم
118
فوریه 22, 2008 by hard abusiveطرح قهوه ای ایرانسل ( به سبک من)
.
.
با یکبار کــ ون دادن درماه به رئیس ایرانسل ، هر گهی می خواهید بخورید
117
فوریه 22, 2008 by hard abusiveهوی ! سه نقطه ای که میگی من به کــ س شر گفتن افتادم،بدان وآگاه باش که درزِی تو کار من نیس بلکه اشکال از مغز فندقی ِ جنابعالیه که نمیتونه مفاهیم عمیق ،دقیق و گسترده شعرهای منو درک کنه؛ کسی زور نکرده بخونی جانم؛ میدونم خداخدا میکنی که سرت شه من چیمیگم ولی الکی که نیس،گاو نر میخواهد و مرد کلفت.اینطوریاس؛ نبینم باز بیاین به شعرهای من بگین کسشرا ! وگرنه …
حتما باید بیام بکنمت که خوب جا بیفته باست ؟
به دل نگیرین،از وقتی بازدیدکننده هام رفتن بالای 200 تا ، کلفت شدم؛ بی جنبه ام ، دس خودم نیس، ولی یه بار دیگه بنویسین جدی جدی میام میکنمتون
116
فوریه 19, 2008 by hard abusiveنگذاشتن آقا وگرنه از بچگی معلوم بود یه چیزی میشود،خیلی سرش میشد؛ بجای خوردن از پستان مادر از سرچیز پدر میخورد؛سوراخ مستراح را ول میکرد و عدل تو سوراخ مادرش خودش را خالی میکرد؛ناکس ، پستانک را به سینهی زنهای تازه بالغ فامیل می مالید،بعد میمکید؛ چه مکیدنی، حتی جاروبرقی هم نمیتوانست جلویش عرض اندام کند.برعکس همه ، شبها ونگ نمیزد، خودش را به خواب میزد و گوش تیز میکرد تا صدای اولین آخو اوخای مادر را از اتاق کناری میشنید دیگر کسی جلودارش نبود،میزد و میزد تا شومبولش کبود نمیشد هم ول نمیکرد،از وقتی سهچرخهدار شد روزی نبود که یکی از این دختربچههای خوشحال همسایه را دَدَر نبرد و زار و گریان و افتتاح شده باز نگرداند، تخم جن نابغه بود،خیلی از این ساز و کارها که امروز شما برای کردن استفاده می کنید و حالش را می برید را،او اول بار رو دخترهای محل اجرا کرد، نگذاشتن آقا،قدرش را ندانستند،اگر او امروز بود این همه بدبختی نداشتیم
115
فوریه 18, 2008 by hard abusive- ببینم تا حالا خواب منو دیدی؟
- اوووم؛ آره ، فکر کنم یه بار
-همش یه بار؟خب تعریف کن چی دیدی ؟
-[مکث،تبادل نگاه،لبخند]
-یعنی خواباتم بالای هیجده اَن ؟
- نه،نه؛ اینطوری نه ؛ آخه احمقانه بود، خیلی احمقانه
- یعنی عشقمون احمقانه است دیگه،نه؟
-بیا فوری میری که قاطی کنی، من بودم و تو، یه جایی اونور آب تو یه کلاس،فکر کنم کلاس بازیگری بود.یه سری پسر خوشتیپ و یه سری خانومای سرچاک مکش مرگ ما؛استاده یه فیلم انداخته بود و همه گرم دیدن،بعد متوجه شدم که بازیگرای اون فیلم هم تو کلاس حضور دارند و مثلا مهمانهای افتخاریان؛بعد، تو چند ردیف جلوتر کنار پسرخوش تیپه، نقش اول فیلم نشسته بودی و شدیدا هم باهاش گرم گرفتهبودی و منم داشت خونخونمو میخورد و تو اون هیریویری دنبال این بودم که از فیلم سوتی بگیرم و تر بزنم به سازندهها وبازیگراش؛بعدشم فک کنم استاده منو انداخت بیرون از کلاس
-[فقط نگاهمیکند، نگاهمیکند، هیچ کار دیگری نمی کند]
114
فوریه 16, 2008 by hard abusive1
گريه و ضجه و خون
براي از دست دادن انچه او گوهر ميپنداشتش
اين لرزه است که بر بدن من نشسته است
و حس کــ يري خالي شدن
[]
ملحفه هاي کثيف ، جامگاني که دريدم
جاي خالي درد را حس کردن
و بسي رنج بردن
که گفت؟ که هيچ دردي بالاتر از شق درد نيست ؟!
[]
اينهمه بالاي بليط اين طياره داده اي که چه ؟
اسمان هفتم بغل گوشت است
و تو کورتر از آني که
پشت گوشت را ببيني
[]
113
فوریه 15, 2008 by hard abusiveتویی که داری کــ ون خودتو پاره میکنی که ملت رای ندن!
آره، با تواَم! دهن من یکی که با این حماسه حضور صاف شد
حال دهن تو چطوره ؟
ملت در صحنه است عزیزم، چی فک کرده بودی؟ نبینم که دیگه فکرای ناجور بکنی!
اصن اگه حماسهی دیگهای خلق نشد، اسم من رجب ِ کــ یر کلاهیِه کــ س درّه بالا
112
فوریه 13, 2008 by hard abusiveاز دو مدل دختر به شدت بدم میاد
هر دومدل هم سرشون تو وسطشونه
یه مدل اونایی که اگر یک هفته چیزی وسطشون نره ، رو زمین بند نمیشن و این در و اون در میزنن
مدل دیگه اونایین که همش مواظب اینن یه وقت چیزی نره وسطشون
111
فوریه 11, 2008 by hard abusiveمرد زیر نگاه سنگین بچه؛ جیبهایش را میگردد
-پشت چراغ قبلی دادم ، والا اگه به کمیته امداد بدهکار هم بودم تا الان صاف شده بود
و من چی میتونم بگم جز اینکه به اونایی که حق این بچه رو به خوک های تروریست میدن ، تو دلم ، فحش ننه بدم؟ میکنمتون یه روز مادر ننه ها ! ( کپی رایت از پوریا )
110
فوریه 9, 2008 by hard abusiveوقتی برای خاکت/ خودت را به کشتن دادی
و لاشه ی متعفنت را به تک درخت کویر برهوت
شب هایت آویختی
بی ترسی از کفتارها / برای ارتزاق کرم ها
با مناعت طبعی وصف ناشدنی
گور به گور شدی
[]
من / زوزه ی گرگ ها را برایت دکلمه خواهم کرد
من/ شب ها با یاد تو/ و با همان استیلی که میگرفتی
با زنت خواهم خوابید
من / دست اندازها را به نامت خواهم کرد
تو ترافیک همت به گاندی هستی
همیشه سنگین بار می بردی
من اما / آن جوعلق جاکشم
که راحت تر بگویم / سبک سفر میکنم
قرار نبوده و نیست که مردنت/ چیزی را عوض کند
حتی به اندازه ای که تنبان پیرمرد
پایین آمده است / چه فرقی می کند
[]
داستانت را خواهم نوشت / فیلمت را خواهم ساخت / مثل حالا
شعرت را خواهم سرود
و با همان استیلی که میگرفتی
پیشانی دخترت را خواهم بوسید
ممنون من باش که در این ولوله ی آهن و پول
هر چند اندک / زشت / کم مایه
یادت کردم / شهیــد
(ویرایش نشده / سانسور شده)

